WoNdErLaNd پنج شنبه 4 آبان 1391برچسب:, :: 10:48 :: نويسنده : romina
از هواپيما كه پياده شدیم، مامان رو نشوندم كنار يكي از بوفههاي تو سالن فرودگاه و رفتم كه ساكها رو تحويل بگيرم. وقتي برگشتم دیدم يه ظرف سالاد ميوه روی ميزه و مامانم هم مشغول خوردنش. ولی مامانم که اصلا انگليسي بلد نيست ! قضيه رو كه پرسیدم مامان گفت آقاهه اومد يه چيزهايي گفت، من هم نفهميدم...... فكر كنم اسمم رو پرسيد، گفتم فروغ سادات نظرات شما عزیزان:
پيوندها
نويسندگان |
|||||
![]() |